![]() |
![]() |
|
|
مثل همیشه چشمامو روی هم گذاشتم و خیلی زود خوابم برد توی خواب کسی رو دیدم که ادعا می کرد اگر به اون پول زیادی بدم من رو به گذشته میبره منم از خوشحالی بال درآوردم و هر چی که داشتم به اون دادم تا منو به یه سفر دور ببره. ناگهان خودم روی توی یه تاکسی نارنجی رنگ دیدم بلافاصله از راننده پرسیدم آقا الان ما توی چه سالی هستیم گفت سال 53 خوشحال شدم چون نمی خواستم در گیر و دار انقلاب به گذشته برم هنوز هم همه چیز آروم بود و مردم در آرامش. سر کوچه رسیدم دستم رو توی جیبم بردم کمترین پول خردی که داشتم 50 تومانی بود راننده می دونست که من مهمونم بنابراین بدون هیچ اعتراضی کلی سکه یک تومانی و دوتومانی و پنج تومانی به من برگردوند. نمی دونم چرا تصمیم گرفتم مقصدم رو خونه مادربزرگم انتخاب کنم شاید چون اونجا یه چیز مهم در انتظارم بود بله کسی که هرگز خوابش رو ندیده بودم مادرم درست از زمانی که فوت کرد. سر کوچه پدربزرگم با موهای پرپشت مشکی منتظرم بود وای چقدر جوون و خوشحال بود هنوز هیچ کدوم از غمهای زمونه (مرگ مادرم و شهادت دایی ام) رو تجربه نکرده بود منو به در خونه برد در باز شد مادرم در رو باز کرد یک دختر شاداب که منو می شناخت می دونست من دخترش هستم همه منو میشناختن خاله، یه دختر کوچولو همسن و سال الان دخترش بود دایی در دوران نوجوانی بود و مادربزرگ از غمی که الان توی چشماش هست خبری نبود با یک لباس کوتاه و قشنگ (مینی ژوپ) به استقبالم اومد وای چقدر همه چیز قشنگ بود همه خوشحال بودن و منو میشناختن منتظرم بودن یکدفعه موبایلم زنگ زد و همه متعجب به اون نگاه کردن من هم بهشون توضیح دادم که این یه وسیله ایه مثل تلفن که چندین سال دیگه شما اون رو می بینید. در زدن، پدر بود به اولین چیزی که نگاه کردم رنگ موهاش بود اونا سفید شده بودن پس اون هم از زمان من اومده بود اومده بود دنبال من و با نگرانی می گفت اگر الان برنگردم دیگه هیچ وقت نمی تونم برگردم دلم نمی خواست اون فضای جالب و دوست داشتنی رو ترک کنم ولی مجبور بودم. موقع خداحافظی شده بود دلم نمی خواست باز بیدار بشم و مادر نباشه، مادر بزرگ با چهره غم گرفته و لباس های تیره باشه، پدربزرگ با موهای سفید و ریخته و هزاران هزار درد و بقیه هم همینطور ولی باید بر می گشتم از همه خداحافظی کردم و بیدار شدم. |
|
+ نوشته شده در
86/07/28ساعت توسط مریم |
|
|
((حکایت دولت نهم)) روزی نوازنده ای به دربار پادشاهی رفت و دقایقی در حضور شاه به هنرنمایی پرداخت.شاه را که نوای ساز نوازنده خوش آمده بود گفت فردا بیا تا پاداشت دهم روز بعد نوازنده به خدمت شاه رسید،پادشاه پرسید برای چه چیزی آمده ،نوازنده پاسخ داد: علیحضرت خودتان دیروز دستور فرمودید برای دریافت پاداش به خدمت بیایم پادشاه خنده ای کرد و گفت: (( دیروز تو سازی نواختی که ما خوشمان آمد، ما هم چیزی گفتیم که ترا خوش آید.)) آری حکایت این شاه و نوازنده هم بی شباهت به حکایت سفرهای استانی پی در پی هیات دولت محترم و وعده های ایشان نیست که صرفاً جهت تبلیغ و خوشامد مردم از اجرای طرحهای مختلف عمرانی در آینده ای نه چندان دور بلکه دو چندان دور وعده می نمایند. مردم جمع می شدند و هورا می کشیدند احمدی نژاد خوشش می آمد احمدی نژاد وعده می داد مردم خوششان می آمد وای از این دولت مهرورز که هیچگاه دل مردم را نمی شکند. |
|
+ نوشته شده در
86/06/12ساعت توسط مریم |
|
|
زن در فرهنگ لغات ایرانی وقتی کلمه زن رو میشنوید اولین کلماتی که در ذهنتان نقش میبندد چیست؟ ضعف ؟شهوت ؟ درد ؟رنج ؟ واقعاً خداوند متعال می دانست موجودی می آفریند. که به دنبال اسمش همه این کلمات را به همراه دارد بدون اینکه بخواهد. بدون اینکه بخواهد آن را یک موجود ضعیف یا بقول قدیمی ها ضعیفه بنامند! بدون اینکه بخواهد آن را منشا شهوت و برهنگی و عیش و نوش بدانند. بدون اینکه بخواهد باید یک برده مطیع در خانه همسر باشد و اگر نباشد اول از طرف خانواده خودش طرد میشود همانطور که مادرش همیشه در گوشش زمزمه می کرد با لباس سفید عروسی میروی و با کفن بر می گردی. همیشه آرایش روی صورتت داشته باش نکند شوهرت به سمت زن دیگری کشیده شود. دریغ که اگر آن مرد بخواهد و بتواند برایش مهم نیست که همسرش چگونه است حتی اگر حوری ! آیا می توان نتیجه گرفت که ما زنان انسانهای بدبختی هستیم؟! چون بهیچ وجه حق استفاده از حق و حقوقمان را نداریم البته به شرطی که حق و حقوقی وجود داشته باشد که البته این را هم به یمن وجود دولت آقای احمدی نژاد کم کم از دست می دهیم یادم می آید برای ازدواجم هنگامی که بحث مهریه پیش آمد من این مسئله را نفی کردم و در ازایش از همسرم حق طلاق و حضانت فرزند را درخواست نمودم خوشبختانه همسرم از آنجایی که فردی روشنفکر بود با درخواست من موافقت نمود ولی امان از صحبتهای دیگران ((هنوز هیچ چیز نشده حرف طلاق می زند معلوم است که از حالا سر ناسازگاری دارد.)) در جامعه هم همین است عرف این است که هیچ زنی تقاضای اینگونه مسائل را نکند وگرنه او را مشکل دار می نامند عرف این است که هیچ زنی تقاضای مهریه خود را نکند چون این یک بی حیایی است عرف این است که همیشه با محیط سازگار باشد باید بسازد و بسوزد بخاطر بچه هایش بخاطر آبرویش بخاطر جامعه ای که یک زن مطلقه را به هیچ وجه نمی پذیرد. حال اولین بار کدامین مرد برچسب عرف بودن یا نبودن روی اعمال ما زنان چسبانده من نمی دانم. البته از حق هم نگذریم خیلی مواقع خودمان مقصر هستیم در بین ما زنانی هستند که مدام اظهار عجز و ناتوانی و بیماری و ضعف می کنند.مدام گریه می کنند و از همه بدتر بجای بودن در اجتماع مدام وقت خود را با خرید از این مغازه و رفتن به فلان آرایشگاه صرف می کنند. باز هم بیایید که با این جمله خودمان را گول بزنیم :بهشت زیر پای مادران است. کدام بهشت؟؟؟ کدام مادر؟؟؟ نه ماه تحمل بارداشتن، زایمان پر درد، مسئولیت بچه داری کم نیست. آن هم بخاطر همین بچه ای که باید چشمانت را بروی همه رنجها ببندی و صبر پیشه کنی تا هنگامیکه این میوه به ثمر نشست در جواب این همه مهر و از خودگذشتگی تو بگوید : تو باغبان خوبی نبودی. به امید روزی که ما زنان حقوق خود را بشناسیم و آزادانه از حق خود دفاع کنیم. |
|
+ نوشته شده در
86/06/03ساعت توسط مریم |
|
|
((مهم نیست))
چند روز پیش به دوستی برخوردم و طبق عادت معمول شروع کردم به درددل کردن از این و از آن. دوست گرامی درجواب حرفهای من فقط یه جمله گفت : می دانی دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست. یاد لطیفه ای افتادم که چند وقت پیش که بر حسب اتفاق، توفیق اجباری ؟؟؟ مصاحبت با یکی از وزرای اسبق دولت قبل را داشتم شنیدم. موضوع صحبت در خصوص اعمال فشار حکومت و سکوت مردم بود. وزیر محترم گفت :مهم نیست.بعد هم با دوستش (که ایشان هم از وزرای همان دوره بودند)یکهو خندیدند.موضوع را جویا شدم و ایشان لطیفه ای را تعریف کردند و من عیناً نقل قول می کنم. ((روزی مردی در اثر ناراحتی معده(بیرون روی) شدید به پزشکی مراجعه کرد و پزشک بجای قرص مربوطه(دیفنوکسیلات) قرص اعصاب برای وی تجویز کرد. بعد از چند روز بطور اتفاقی پزشک مریضش را در خیابان در حال خندیدن دید و از او پرسید که آیا حالش خوب شده ؟ مریض اظهار نمود خوب خوب است و هیچ مشکلی را احساس نمی کند. دکتر پرسید آیا مسئله معده اش حل شده؟آیا دیگر خود را کثیف نمی کند؟ مریض جواب داد: نه حل نشده ولی دیگر مهم نیست!!! آری، بنا به نظر این وزیر محترم مردم قرص اعصاب مصرف می کنند. |
|
+ نوشته شده در
86/05/28ساعت توسط مریم |
|
|
روزنامه اعتماد ملی ۲۲/۵/۸۶
|
|
+ نوشته شده در
86/05/22ساعت توسط مریم |
|
- سلام کجا می خوای بری؟ - نمی دونم هر جا که بشه فقط اینجا نباشه. - توکه هدف نداری واسه چی می خوای بری؟ - من هدف ندارم بابا مردم از بس بزور روسری و مانتو تنم کردم دلم می خواد برم یه جایی که آزاد باشم هر چی که دوست دارم بپوشم. - واقعاً که داری هدف بزرگی رو دنبال می کنی نمی دونم چرا این مسئله زودتر به ذهن من نرسید. و اون رفت گهگاهی باهاش در ارتباط هستم وقتی ازش می پرسم که راضی یا نه می گه میدونی مریم من ایران رو با همه بدی هاش دوست داشتم فکر می کردم اینجا آزادم ولی این رو بدون حتی در سخت ترین شرایط هم تو کشور خودت راحت تری. همیشه به حرفش فکر می کنم ولی باز هم وقتی می بینم خیلی از فعالای سیاسی ما مجبور شدن کشور رو بخاطر فضای خفقانش ترک کنن بهشون حق میدم و در دلم دعا می کنم که روزی بجای همه آروزمان این سکوت شکسته بشه و فریاد حق طلبی ما که صرفاً هم منشا سیاسی نداره به گوش همه برسه. |
|
+ نوشته شده در
86/05/17ساعت توسط مریم |
|
|
به نظر من در هیچ جای دنیا یک آرمانشهر به معنای واقعی وجود ندارد ایده آل یک رویای دست نیافتنی است چطور می توان همه چیزهای خوب را یکجا در کنارهم جمع کرد؟ ممکن است یکی از خصوصیات یک آرمانشهر که همه ما خواهان آن هستیم دموکراسی باشد ولی تا دیکتاتوری وجود نداشته باشد دموکراسی به خودی خود معنا ندارد. یک اصل مهم برای رسیدن به آزادی این است که اول خواسته مان را از آزادی تعریف کنیم مثلاً: آیا هدف از آزادی برهنه بودن است؟ آزادی مرتکب جرم شدن و مجازات نشدن است؟ آزادی قلم،اندیشه و بیان؟ هر کدام از ما تعریف خاصی از آزادی داریم در یک گروه که مدام شعار آزادی آزادی سر می دهند افکار مختلفی باعث گردآوری آنان شده پس اگر همه نوع آزادی را بخواهیم باز همان ایده آل غیرممکن را طلب کرده ایم. بهتر است در تبادل اندیشه هایمان برای رسیدن به یک نوع آزادی که مد نظر اکثریت افراد جامعه است تلاش کنیم. |
|
+ نوشته شده در
86/05/14ساعت توسط مریم |
|
|
چرا زن و شوهرها در خیابان دست همدیگر را میگیرند؟
یک روز یک دختر ترشیده ای به نیروی انتظامی محله شان رفت و در خصوص اجرای طرح امنیت اجتماعی از ماموران نیروی انتظامی تقدیر و تشکر بعمل آورد... وی در مورد اجرای این طرح عنوان کرد: من که خودم هر وقت زنی را میدیدم که دست شوهرش را گرفته خنده ام می گرفت پیش خودم می گفتم انگار می خواهند شوهرش را بخورند یا بدزند که اینگونه به او چسبیده. به هر حال اجرای این طرح باعث شد که ما دختران ترشیده کمتر به فکر ازدواج بیافتیم و دیگر خودمان را ناراحت نکنیم چون بهرحال اگر ازدواج کنیم و نتوانیم دست شوهرمان را بگیریم که این ازدواج معنی ندارد. البته رئیس این حوزه به دختر خاطر نشان کرد که شما می توانید از قانون جدید صیغه شدن استفاده کرده و چون مسئله معمولاً یواشکی است دیگر نیازی نیست دست همسر صیغه ایتان را بگیرید در این راستا بعلت کمبود شوهر این مسئول بزرگوار همسری ایشان را پذیرفت. |
|
+ نوشته شده در
86/05/13ساعت توسط مریم |
|
|
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد آن کس که اسب تاخت غبارش فرو نشست گرد سم خران شما نیز بگذرد پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست هم بر پیادگان شما نیز بگذرد |
|
+ نوشته شده در
86/05/13ساعت توسط مریم |
|
|
۱- اصولاً لفظ اراذل و اوباش به چه کسانی اطلاق می گردد؟
الف - خوشتیپ ها ب- موبلندان ج - قمه کشان د- معتادان ۲- در برخورد با اراذل و اوباش چه باید کرد؟ الف- اعدام ب- امر به معروف و نهی از منکر ج- شلاق د- هر سه مورد ۳- آیا شما با طرح جمع آوری زباله در ساعت ۹ شب موافق هستید؟ الف- بله ب- خیر ج- تا حدودی د- اگر ۹ صبح بود بهتر بود. |
|
+ نوشته شده در
86/05/03ساعت توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته اوّل شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 |
| پیوندها |
|
بام اضطراب بوی قرمه سبزی سید ابراهیم نبوی زنان کارگر به امید آزادی زنان فمینیسم ایرانی خیابان بهشت علیه اعدام علیه سنگسار گدا و فقیر |
|
RSS
|